یک شنبه 30 مهر 1391برچسب:, :: 17:8 :: نويسنده : فاطیما
کفش هم وقتی تنگ باشد زخم میکند ... وای به حال " دل " ... ![]()
یک شنبه 23 مهر 1391برچسب:, :: 13:5 :: نويسنده : فاطیما
ده مشکل زیر چالش های اصلی هر ازدواج بدون رابطه جنسی است : مشکل شماره 1
مشکل شماره 2 مشکل شماره 3 مشکل شماره 4
ادامه مطلب ... ![]()
شنبه 22 مهر 1391برچسب:, :: 17:57 :: نويسنده : فاطیما
باران بهانه ای بود که به زیر چتر من بیایی، کاش نه باران بند می آمد و نه کوچه انتهایی داشت . بیادتم حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام زندگی را قدم بزنم. تو آنجا ......من اینجا ......مشکل از ما نیست .نیمکت های دنیا را بد چیده اند ........ با تمام وجود گناه کردیم نه نعمت هایش را از ما گرفت و نه گناهانمان را فاش کرد بیندیش اگر اطاعتش بکنیم چه می شود . در تمام رنجهایی که می بریم .صبر اوج احترام به حکمت خداوند است . خدا را دوست بدارید حداقلش این است که کسی را دوست دارید که روزی به او برسید .
![]()
چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, :: 18:35 :: نويسنده : فاطیما
با خیال تو به باغ آیینه ها قدم می گذارم ، به گلستان توحید ز مردم دل بگردان یا خدا کن, خدا را وقت تنهایى صدا کن,در آن حالت که اشکت میچکد گرم. غنیمت دان و ما را هم دعا کن. خدایا اگر روزی دلم گرفت یادم باشد خدایم ای سرورم نمی دانم که چگونه آواز می خوانی، همواره در شگفتیِ خاموش، به تو گوش می سپارم. فروغِ موسیقی ات بر پهنه ی گیتی نور می گسترد. نَفَسِ زندگیِ موسیقی ات از آسمانی به آسمانِ دیگر می رسد. جویبارِ مقدسِ موسیقی ات تمامیِ ره بند هایِ سنگی را شکسته، از میانشان درگذشته، پویان پیش می رود. خدایا دلم سخت مشتاق آن است در آوازت ره یابد، اما بیهوده از برایِ صدایی می ستیزد. سخن می گویم، اما سخن به آواز نمی رسد، و من سرگشته می گریم. هان، ای سرورم، دلم را در تارهای ناپیداکرانه یِ موسیقی ات در بند کشیده ای. با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست ای خدای مهربان خدا خدایا برای تو مینویسم خدایا از ترس نداشتنت هزار ها بار به گریه میافتم
به حق بالهای کبوترانی که هیچ گاه اسیرقفس نبوده اند چشمان مرا پرکن ازانجیرو اسمان ونفسهایم را به نفسهای پروانه پیوند بزن ای خدای نان و انگور ای خدای دلهای عاشق دامن مرا ازعطرروستایی تقواخوشبوکن وخیابان خاکی عشق مرا به معبدهای معصوم برسان خدایا! خدایا! خدایا! خدایا ای خدا قسم به عشق و ای آنکه به من ز من تو نزدیکتری خدایا شاخه های روحم رامانندروزهای کودکی سرشارازسیبهای سرخ صداقت کن وصدایم راگرفتارمرداب نکن. در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم چشمان ما را چشمه های عبرت ساز و دل های ما را آکنده از اشک و آتش کن و شناور امواجی نما که درهای سماوات را بکوبند و از بیم تو در بیابان ها و تپه ها سرگردان شوند دیدگان ما را به روی درهای معرفت خویش بگشا و معرفت ما را فهمی ده که نگرنده ی نور حکمت باشد. ![]()
![]() |